محمد رحیم نصری:

اگر پول و ریسک از صنعت باشد اما اعتبار برای دانشگاه، اسمش مشارکت نیست

راه‌اندازی مرکز تحقیقات فناوری‌های نوین صنعت پلیمر «کاپیس» را نباید صرفاً افتتاح یک مرکز تحقیقاتی دیگر دانست. گروه صنعتی ولکان با تأمین سرمایه ایجاد و تجهیز این مرکز و استقرار آن در محیط واقعی صنعت، تلاش کرده است مدلی متفاوت از رابطه دانشگاه، صنعت و بازار را تجربه کند؛ مدلی که در آن پژوهش نه از مقاله، بلکه از مسئله واقعی صنعت آغاز می‌شود.

به گزارش پایگاه خبری پیام خلیج فارس، محمد رحیم نصری ضمن تشریح فلسفه شکل‌گیری کاپیس، نقدهای صریحی نیز به ساختار فعلی ارتباط دانشگاه و صنعت، مقاله‌محوری، کیفیت آموزش عالی، ناپیوستگی مدیریت دانشگاهی و نحوه روایت رسانه‌ای مشارکت صنعت و دانشگاه مطرح می‌کند.

________

*معدن‌نامه: چه مسئله‌ای در ارتباط دانشگاه و صنعت باعث شد گروه صنعتی ولکان به فکر ایجاد کاپیس بیفتد؟

_سال‌هاست در ایران درباره ارتباط دانشگاه و صنعت صحبت می‌کنیم. تفاهم‌نامه‌های زیادی امضا شده، مراکز متعددی شکل گرفته و همایش‌های فراوانی هم برگزار شده است؛ اما من به‌عنوان یک صنعتگر ترجیح می‌دهم نتیجه را با یک معیار ساده‌تر بسنجیم: چند مسئله واقعی صنعت حل شده است؟ چند فناوری به تولید رسیده و چند محصول از پژوهش وارد بازار شده است؟

اگر با این معیار نگاه کنیم، به نظر من هنوز فاصله زیادی با نقطه مطلوب داریم. صنعت هر روز مسئله واقعی دارد و دانشگاه هم استاد، پژوهشگر، دانشجو، آزمایشگاه و دانش علمی دارد. سؤال اصلی این است که چرا این دو ظرفیت هنوز نتوانسته‌اند به اندازه کافی کنار هم مسئله حل کنند؟

فلسفه کاپیس برای ما از یک جمله ساده شروع شد: «مسئله از صنعت؛ راه‌حل با هم.»

نمی‌خواهیم صنعت صرفاً سفارش‌دهنده باشد و دانشگاه پیمانکار تهیه یک گزارش پژوهشی. از طرف دیگر هم نمی‌خواهیم ابتدا مقاله‌ای تولید شود و بعد دنبال صنعتی بگردیم که شاید روزی به آن نیاز داشته باشد.

برای همین گروه صنعتی ولکان سرمایه‌گذاری ایجاد و تجهیز این مرکز را از ابتدا پذیرفت. نمی‌خواستیم پروژه از روز اول گرفتار این باشد که چه کسی چقدر پول می‌دهد، بودجه چه زمانی تخصیص پیدا می‌کند و هزینه مرحله بعد بر عهده چه کسی است.

اگر به علم و فناوری اعتقاد داریم، باید حاضر باشیم برای این اعتقاد، سرمایه و ریسک هم وارد میدان کنیم. ما این کار را کردیم.

تصمیم مهم دیگر این بود که مرکز در محیط صنعت و کنار خط تولید مستقر شود.

پژوهشگر صنعتی باید کارخانه را ببیند، قطعه خراب‌شده را لمس کند، با اپراتور حرف بزند، محدودیت ماشین و فرآیند را بفهمد و بعد برای مسئله راه‌حل بدهد.

خواستیم فاصله آزمایشگاه تا کارخانه، نه فقط از نظر فکری، بلکه از نظر فیزیکی هم چند قدم بیشتر نباشد.

________

*معدن‌نامه: پس از نگاه شما مشکل اصلی ارتباط دانشگاه و صنعت فقط کمبود بودجه نیست؟

_اصلاً. به نظر من مشکل در کل زنجیره تبدیل مسئله به دانش، دانش به فناوری و فناوری به محصول است و بخشی از آن هم فرهنگی است.

سال‌هاست می‌شنویم که صنعت باید به دانشگاه اعتماد کند. قبول دارم. اما یک سؤال متقابل هم وجود دارد: دانشگاه برای جلب اعتماد صنعت چه تغییری در خودش ایجاد کرده است؟

صنعتگر با پول واقعی، زمان واقعی، مشتری واقعی، رقابت واقعی، تعهد تحویل و خسارت واقعی مواجه است. صنعتگر ایرانی علاوه بر همه اینها، با تحریم، ارز، انرژی، تأمین مواد اولیه، محدودیت واردات و صادرات، نقدینگی، مالیات، بیمه و نگرانی از آینده بازار و حتی بقای بنگاه خودش روبه‌رو است.

اگر دانشگاه انتظار دارد چنین صنعتی مسئله، اطلاعات، کارخانه، سرمایه و تجربه‌اش را وارد همکاری کند، دانشگاه هم باید زبان صنعت را بفهمد.

زمان، محرمانگی، قیمت، مسئولیت‌پذیری و نتیجه برای صنعت تعارف نیست. به همین دلیل رابطه «کارفرما و پیمانکار پژوهشی» را کافی نمی‌دانم. دانشگاه و صنعت باید شریک حل مسئله باشند.

________

*معدن‌نامه: کاپیس چه تفاوتی با یک مرکز تحقیقاتی معمولی خواهد داشت؟

_اگر سه سال دیگر به من بگویند کاپیس صد مقاله منتشر کرده، ده‌ها تفاهم‌نامه امضا کرده و صدها جلسه برگزار کرده، اولین سؤال من این است: چه چیزی ساخته‌اید؟

اگر پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، من آن مرکز را موفق نمی‌دانم. برای ما سه اصل مهم است: مسئله‌محوری، کاربردی‌بودن و قابلیت تبدیل‌شدن نتیجه به فناوری یا محصول. من مخالف مقاله نیستم. مقاله علمی معتبر بسیار ارزشمند است. اما با مقاله‌ای که خودش تبدیل به هدف پژوهش شده مشکل دارم.

به اعتقاد من بخشی از نظام انگیزشی دانشگاه، پژوهشگر را به سمتی برده که گاهی مسئله‌ای را انتخاب کند چون قابلیت مقاله‌شدن بیشتری دارد، نه لزوماً چون حل آن ارزش بیشتری برای جامعه یا صنعت ایجاد می‌کند.

در کاپیس مسیر باید برعکس باشد. مسئله واقعی را پیدا می‌کنیم، برای حل آن پژوهش می‌کنیم و مقاله می‌تواند یکی از محصولات این مسیر باشد.

این مدل هم ناشناخته نیست. شبکه‌هایی مانند فراونهوفر در آلمان نشان داده‌اند پژوهش کاربردی می‌تواند هم از نظر علمی معتبر باشد و هم برای صنعت ارزش اقتصادی ایجاد کند. حجم چندمیلیارد یورویی فعالیت فراونهوفر و سهم قابل توجه قراردادهای صنعتی و حق لیسانس در درآمد آن یک پیام روشن دارد: پژوهش کاربردی، پژوهش درجه دو نیست.

ما ادعا نمی‌کنیم کاپیس قرار است فراونهوفر ایران باشد. چنین حرفی در ابتدای راه بیشتر شعار است تا برنامه.

اما چرا از منطق مدل‌های موفق دنیا یاد نگیریم؟ قرار نیست چرخ را دوباره اختراع کنیم.

________

*معدن‌نامه: در مدل کاپیس، دانشگاه، صنعت و بازار چه نقشی دارند؟

_من سه ضلع می‌بینم: دانشگاه، صنعت و بازار. صنعت مسئله، تجربه، داده، زیرساخت تولید و شناخت محدودیت‌های واقعی را می‌آورد. دانشگاه دانش علمی، استاد، پژوهشگر، روش تحقیق و ابزار تحلیل را وارد می‌کند.

و بازار در نهایت داوری می‌کند که چیزی که ساخته‌ایم واقعاً ارزش دارد یا نه. اشتباه این است که اول تحقیق کنیم، بعد ببینیم آیا می‌شود آن را تولید کرد و در آخر تازه دنبال مشتری بگردیم.

از روز اول باید بپرسیم: مسئله چیست؟ چه کسی این مسئله را دارد؟ حل آن چقدر ارزش ایجاد می‌کند؟ آیا راه‌حل قابل تولید است؟ قیمت آن چقدر خواهد بود؟ و آیا کسی حاضر است برای آن پول بدهد؟ دانشگاه و صنعت شریک حل مسئله‌اند و بازار داور نهایی آن‌هاست.

________

*معدن‌نامه: ولکان غیر از سرمایه چه چیزی وارد این مرکز می‌کند؟

_تجربه چند دهه فعالیت صنعتی. مسائل مواد اولیه، طراحی کامپاند، سایش، خستگی، اتصال لاستیک به فلز، طراحی قطعات، قالب، شبیه‌سازی، فرآیند تولید، کنترل کیفیت و عملکرد محصولات در معادن و صنایع مختلف، بخشی از تجربه‌ای است که وارد کاپیس می‌شود. اما فقط موفقیت‌ها را وارد نمی‌کنیم.

گاهی یک شکست صنعتی از یک موفقیت ارزشمندتر است، به شرط اینکه بفهمیم چرا شکست خورده‌ایم. قطعه‌ای که زود خراب شده، طراحی‌ای که جواب نداده، ماده‌ای که در آزمایشگاه عالی بوده اما در کارخانه شکست خورده یا محصولی که از نظر فنی خوب بوده ولی اقتصادی نبوده، همه دانش هستند.

برای این تجربه‌ها پول پرداخت شده است. دانش صنعتی فقط چیزی نیست که در کتاب نوشته شده باشد؛ بخشی از آن هزینه‌ای است که صنعت برای اشتباهاتش پرداخته است. کاپیس باید این دانش را استخراج و مستند کند.

________

*معدن‌نامه: نقش تجربه صنعتگران در این میان چیست؟

_ممکن است فردی سی سال در یک کارخانه کار کرده باشد و نکاتی بداند که در هیچ مقاله‌ای نوشته نشده است. این همان «دانش ضمنی» است. اگر این فرد از مجموعه خارج شود، ممکن است بخش بزرگی از این دانش هم همراه او برود.

اینجا دانشگاه می‌تواند نقش بسیار ارزشمندی داشته باشد؛ تجربه را اندازه‌گیری کند، آزمایش کند، تحلیل کند و از دانش شخصی به دانش قابل انتقال تبدیل کند. من دانشگاه و صنعت را در اینجا کاملاً مکمل یکدیگر می‌بینم. صنعت ممکن است بداند چه چیزی کار می‌کند؛ دانشگاه می‌تواند کمک کند بفهمیم چرا کار می‌کند.

________

*معدن‌نامه: یکی از مشکلات شناخته‌شده، فاصله نمونه آزمایشگاهی تا تولید صنعتی است. کاپیس چگونه می‌خواهد این فاصله را طی کند؟

_همین‌جا یکی از دلایل استقرار کاپیس کنار کارخانه مشخص می‌شود. چیزی ممکن است در آزمایشگاه عالی باشد، اما وقتی بخواهید هر روز صدها کیلو یا چند تن از آن را با کیفیت ثابت تولید کنید، داستان عوض می‌شود.

مقیاس‌افزایی صنعتی، قیمت، تکرارپذیری، مواد اولیه، ماشین‌آلات، کنترل کیفیت و بازار وارد معادله می‌شوند. Fraunhofer IAP در آلمان، که مشخصاً در حوزه پلیمر فعالیت می‌کند، نمونه جالبی است. توسعه مواد و فرآیندهای پلیمری را تا مقیاس صنعتی دنبال می‌کند و نمونه‌هایی از توسعه محصول با شریک صنعتی و حرکت به سمت تجاری‌سازی دارد.

این همان حلقه‌ای است که برای ما مهم است. در کاپیس برای هر پروژه چهار سؤال ساده اما بی‌رحمانه داریم:

آیا کار می‌کند؟

آیا می‌توان آن را با کیفیت ثابت تولید کرد؟

آیا اقتصادی است؟

آیا بازار آن را می‌خواهد؟

اگر جواب این چهار سؤال را نداشته باشیم، صرف اینکه درباره پروژه مقاله خوبی نوشته‌ایم برای صنعت کافی نیست.

________

*معدن‌نامه: هزینه و ریسک این مسیر را چه کسی باید بپذیرد؟

_همیشه یک نفر نیست. در ایجاد زیرساخت کاپیس، ولکان ریسک اولیه را پذیرفت. اما پروژه‌های آینده می‌توانند توسط صنعت سفارش‌دهنده، ولکان، دانشگاه، صندوق‌های فناوری، سرمایه‌گذار خصوصی یا ترکیبی از اینها تأمین مالی شوند.

حتی معتقدم کاپیس می‌تواند در آینده مسئله‌ای را دریافت کند، تیم مناسب علمی و صنعتی تشکیل دهد، فناوری را تا مرحله‌ای قابل ارزیابی توسعه دهد و سپس آن را برای خرید، لیسانس، سرمایه‌گذاری یا مشارکت ارائه کند.

یعنی کاپیس نباید الزاماً یک مرکز هزینه باقی بماند. باید بتواند فناوری و ارزش اقتصادی تولید کند. مدل‌هایی مانند فراونهوفر هم نشان داده‌اند که صنعت حاضر است برای پژوهش پول واقعی بدهد، اگر آن پژوهش برایش ارزش واقعی ایجاد کند.

البته در کاپیس مالکیت فکری، محرمانگی، سهم سرمایه‌گذار و نحوه بهره‌برداری از نتیجه هر پروژه باید از ابتدا روشن باشد.

________

*معدن‌نامه: چرا بر مستندسازی فناوری تأکید دارید؟

_چون فناوری فقط محصول نهایی نیست؛ مسیری که طی کرده‌ایم هم دانش است. چه فرضیه‌ای داشتیم؟ چه چیزی را آزمایش کردیم؟ کجا شکست خوردیم؟ چه چیزی را اصلاح کردیم؟ چرا جواب نداد؟

کاپیس باید علاوه بر تولید فناوری، حافظه فناوری ایجاد کند و اینجا یک مرز مهم وجود دارد. کاربردی‌بودن پروژه برای ما الزام است؛ اما موفقیت تجاری تضمین‌شده نیست. پژوهش واقعی باید حق شکست داشته باشد. اما شکست باید مستند باشد. شکست مستندشده دانش است؛ تکرار شکست مستندنشده اتلاف سرمایه است.

________

*معدن‌نامه: آیا کاپیس در نهایت یک مرکز اختصاصی برای ولکان و صنعت لاستیک خواهد بود؟

_قطعاً خیر. اول اینکه پلیمر و لاستیک صرفاً یک صنعت نیستند. پلیمرها، کامپوزیت‌ها و مواد هیبریدی امروز بستری برای فناوری در صنایع مختلف‌اند و در بسیاری از کاربردها در کنار مواد سنتی یا به‌جای بخشی از آنها استفاده می‌شوند.

بنابراین مسئله می‌تواند از معدن، فولاد، سیمان، سرامیک، حمل‌ونقل یا صنایع دیگر بیاید. سؤال ما این است که آیا فناوری پلیمر، کامپوزیت یا مواد هیبریدی می‌تواند راه‌حل بهتری ارائه دهد؟ کاپیس باید به‌مرور از دریافت‌کننده مسئله فراتر برود و مسئله‌یابی صنعتی کند.

وارد معدن و کارخانه شود و بپرسد: کجا می‌توان عمر قطعه را افزایش داد؟ کجا می‌توان وزن را کاهش داد؟ سایش، خوردگی، مصرف انرژی، تعمیرات یا توقف تولید را چگونه می‌توان کمتر کرد؟

نکته مهم‌تر اینکه: کاپیس یک باشگاه بسته متعلق به ولکان نیست. ولکان این مرکز را ایجاد و تأمین مالی کرده، اما آماده‌ایم با سایر تولیدکنندگان صنعت لاستیک و پلیمر و همچنین شرکت‌های سایر صنایع همکاری کنیم. حتی یک رقیب تجاری ولکان ممکن است دانشی داشته باشد که برای حل یک مسئله مشترک ارزشمند باشد.

من اعتقاد ندارم توسعه فناوری با دیوارکشیدن دور دانش اتفاق می‌افتد. طبیعتاً محرمانگی و مالکیت فکری هر پروژه باید رعایت شود، اما شرکت‌های دیگر می‌توانند مسئله، تجربه و دانش خود را وارد همکاری کنند و متناسب با مشارکتشان از منافع نتایج بهره‌مند شوند. ولکان کاپیس را ایجاد کرده است، اما کاپیس قرار نیست فقط برای ولکان کار کند.

________

*معدن‌نامه: سه سال دیگر چه چیزی باید روی میز باشد تا بگویید کاپیس موفق شده است؟

_جلسه و تفاهم‌نامه برای من معیار موفقیت نیست. حتی مقاله هم به‌تنهایی معیار نیست. باید بتوانیم چند پرونده واقعی روی میز بگذاریم که از مسئله و پژوهش، به نمونه، آزمون صنعتی، تولید و بازار رسیده باشند.

باید فناوری و محصول داشته باشیم. باید دانش فنی مستند داشته باشیم. باید شرکت‌هایی غیر از ولکان، مسائلشان را با اعتماد به کاپیس سپرده باشند.

باید پروژه‌هایی داشته باشیم که سرمایه جذب کرده یا تجاری شده باشند و باید تعدادی نیروی جوان تربیت کرده باشیم که وقتی وارد کارخانه می‌شوند، واقعاً بتوانند مسئله حل کنند.

اما یک معیار دیگر برای من حتی بزرگ‌تر است: کاپیس باید قابل تکثیر باشد.

اگر یک صنعتگر در فولاد، معدن، سیمان یا هر حوزه دیگری تجربه کاپیس را ببیند و بگوید «من هم حاضرم در کارخانه خودم چنین مرکزی را با یک دانشگاه ایجاد کنم»، آن روز کاپیس فقط خودش موفق نشده؛ یک مدل ساخته است.

تجربه شبکه‌هایی مانند Steinbeis در آلمان و Catapult در بریتانیا نشان می‌دهد اتصال علم، صنعت، سرمایه و بازار صرفاً شعار نیست. این مدل‌ها امروز صدها پروژه و مجموعه تخصصی دارند و خروجی‌هایشان قابل اندازه‌گیری است.

آرزوی من این است که روزی در ایران هم به‌جای اینکه فقط درباره «لزوم ارتباط صنعت و دانشگاه» سخنرانی کنیم، بتوانیم ده‌ها نمونه واقعی از چنین مراکزی را نشان دهیم.

________

*معدن‌نامه: پس از افتتاح کاپیس، از بخشی از پوشش رسانه‌ای مراسم هم انتقاد داشتید. علت چه بود؟

_بله و اینجا می‌خواهم صریح صحبت کنم. بخشی از مصاحبه‌ها و اخبار منتشرشده بعد از افتتاح را دیدم و از نوع روایت بعضی از آن‌ها واقعاً ناراحت شدم.

در برخی روایت‌ها، اتفاقی که اساساً باید نمونه «مشارکت صنعت و دانشگاه» باشد، تقریباً به‌عنوان یک دستاورد دانشگاه روایت شد و نقش گروه صنعتی ولکان کم‌رنگ شد.

مسئله من این نیست که چرا نام ولکان در تیتر یک خبر نوشته نشده است. اگر دنبال تبلیغات بودیم، راه‌های بسیار ارزان‌تری از ساختن یک مرکز تحقیقاتی وجود داشت.

مسئله من نوع تفکری است که پشت چنین روایتی قرار دارد. امروز یک بنگاه صنعتی ایرانی برای بقا با تحریم، نوسان ارز، بحران انرژی، محدودیت واردات و صادرات، مواد اولیه، نقدینگی، مالیات، بیمه، حفظ نیروی انسانی و آینده نامعلوم بازار روبه‌رو است.

در همین شرایط، ولکان تصمیم گرفته بخشی از سرمایه‌ای را که می‌توانست صرف توسعه مستقیم کسب‌وکار خودش کند، وارد یک پروژه علمی بلندمدت کند.

فضا در اختیار مرکز قرار داده شده، هزینه ایجاد و تجهیز آن پذیرفته شده، تجربه چند دهه صنعتی وارد همکاری شده و ریسک موفق‌شدن یا شکست‌خوردن این مدل نیز بر عهده صنعت بوده است. این سرمایه و ریسک واقعی است.

بنابراین اگر در زمان روایت موفقیت، سهم صنعتی که سرمایه، تجربه، مسئله و ریسک واقعی را وارد میدان کرده کم‌رنگ شود، من این نگاه را عادلانه نمی‌دانم.

من برای استاد دانشگاه احترام قائلم، اما احترام یک خیابان یک‌طرفه نیست. همان‌قدر که صنعت باید برای علم و دانشگاه احترام قائل باشد، دانشگاه هم باید ارزش آورده و ریسک صنعت را ببیند.

و صریح‌تر بگویم: اگر پول از صنعت باشد، ریسک از صنعت باشد، مسئله از صنعت باشد و زیرساخت را صنعت فراهم کند، اما هنگام موفقیت اعتبار عمدتاً متعلق به دانشگاه شود، اسم این رابطه مشارکت دانشگاه و صنعت نیست.

بعد هم نباید همایش برگزار کنیم و بپرسیم: «چرا صنعت به دانشگاه اعتماد نمی‌کند؟»

بخشی از جواب همین‌جاست. اعتماد با امضای تفاهم‌نامه ساخته نمی‌شود. در رفتار ساخته می‌شود؛ در محرمانگی، تعهد، احترام به آورده طرف مقابل و انصاف در تقسیم اعتبار.

فرض کنید فردا بخواهیم یک صنعتگر دیگر را متقاعد کنیم چند میلیارد یا چند ده میلیارد تومان از سرمایه شرکتش را برای ایجاد مرکزی مشابه هزینه کند.

او حق دارد بپرسد:

«اگر من پول، کارخانه، مسئله، تجربه و ریسک را وارد این همکاری کنم، واقعاً شریک شما هستم یا فقط تا روز افتتاح شریک شما هستم؟»

اگر جواب قابل اعتمادی برای این سؤال نداشته باشیم، صد تفاهم‌نامه دیگر هم ارتباط دانشگاه و صنعت را درست نمی‌کند.

دانشگاه نباید صنعت را کیف پول پژوهش ببیند؛ همان‌طور که صنعت هم نباید دانشگاه را پیمانکار ارزان تحقیقاتی بداند.

در مسئله شریکیم؛ در دانش شریکیم؛ در شکست شریکیم؛ در موفقیت شریکیم؛ و در اعتبار موفقیت هم شریکیم.

این تجربه یک درس زودهنگام هم برای من داشت:

شاید ساختن ساختمان و خریدن تجهیزات قسمت آسان ایجاد کاپیس باشد؛ قسمت سخت‌تر، تغییر یک فرهنگ است.

________

*معدن‌نامه: تغییر مدیران دانشگاهی هم می‌تواند این مدل را تهدید کند؟

_کاملاً. یک پروژه علمی و فناوری ممکن است پنج یا ده سال زمان بخواهد، در حالی که دوره مدیریت‌ها معمولاً کوتاه‌تر است. گاهی تأسیس یک مرکز خودش تبدیل به دستاورد مدیریتی می‌شود. مرکز افتتاح می‌شود، عکس گرفته می‌شود، خبر منتشر می‌شود و در گزارش عملکرد قرار می‌گیرد.

اما برای من صنعتگر:

افتتاح مرکز روز موفقیت نیست؛ روز صفر است.

پنج سال بعد باید بپرسیم چه چیزی ساخته‌اید؟ چه مسئله‌ای حل کرده‌اید؟ چه فناوری‌ای ایجاد کرده‌اید؟ چه نیرویی تربیت کرده‌اید؟ چه ارزش اقتصادی ایجاد شده است؟ مدیر بعدی هم نباید چون پروژه در دوره مدیر قبلی شروع شده، آن را کنار بگذارد یا کم‌رنگ کند. علم و فناوری متعلق به مدیران نیست.

یک پروژه ده‌ساله نمی‌تواند هر سه یا چهار سال حافظه‌اش پاک شود. کاپیس باید آن‌قدر ساختار، مستندات و نظام ارزیابی داشته باشد که رفت‌وآمد افراد نتواند فلسفه اصلی آن را تغییر دهد.

________

*معدن‌نامه: نسبت به کیفیت آموزش عالی هم نقد صریحی دارید. کاپیس در این زمینه چه کاری می‌تواند انجام دهد؟

_مشکل ایران کمبود دانشگاه، دانشجو، مدرک و فارغ‌التحصیل نیست. مسئله این است که افزایش کمّی آموزش عالی الزاماً به افزایش کیفیت علمی و قدرت حل مسئله منجر نشده است.

ما دانشجویان بسیار بااستعدادی داریم؛ اما بخشی از فارغ‌التحصیلان وقتی وارد صنعت می‌شوند هنوز برای حل یک مسئله واقعی آماده نیستند. بخشی از این مسئله به شرایط کشور، تحریم و محدودشدن ارتباطات علمی بین‌المللی برمی‌گردد؛ اما نمی‌شود همه ضعف‌ها را به عوامل بیرونی نسبت داد.

سال‌ها توسعه کمی آموزش عالی و در مواردی وابستگی اقتصادی دانشگاه به تعداد دانشجو، کیفیت را تحت فشار قرار داده است.

نتیجه را چند سال بعد صنعت تحویل می‌گیرد: مدرک زیاد، نیروی آماده صنعت کم. کاپیس نمی‌تواند این مسئله را نادیده بگیرد.

شاید قبل از اینکه یک دانشجو را وارد پروژه جدی کنیم، لازم باشد روی خود او سرمایه‌گذاری کنیم؛ دانشجوی مستعد را انتخاب کنیم، آموزش تخصصی بدهیم، با استاندارد، آزمایشگاه، نرم‌افزار، طراحی، شبیه‌سازی و روش تحقیق جدی آشنا کنیم و بعد وارد کارخانه کنیم.

دانشجو باید بفهمد یک تصمیم اشتباه مهندسی در دنیای واقعی فقط نمره کم نمی‌کند؛ گاهی هزینه بسیار سنگینی به صنعت تحمیل می‌کند. بنابراین یکی از محصولات کاپیس نباید فقط فناوری باشد.

کاپیس باید متخصص صنعتی تربیت کند. اگر چند سال دیگر جوانانی داشته باشیم که هم زبان علم را بفهمند و هم زبان کارخانه را، یکی از باارزش‌ترین محصولات این مرکز را ساخته‌ایم.

________

*معدن‌نامه: و در نهایت اگر بخواهید فلسفه کاپیس را در یک جمله خلاصه کنید؟

_کاپیس قرار است فاصله میان دانستن و ساختن را کم کند؛ مسئله را از دل صنعت وارد پژوهش کند و دانش را تا خط تولید، محصول و بازار همراهی کند.

و اگر بخواهم حتی کوتاه‌تر بگویم: «مسئله از صنعت؛ راه‌حل با هم.»

________

پژوهش کاربردی در جهان؛ چند عدد

Fraunhofer – آلمان

براساس گزارش رسمی سال ۲۰۲۵، فراونهوفر با حدود ۳۱ هزار نیروی انسانی در ۷۵ مؤسسه و واحد تحقیقاتی، حجم فعالیت اقتصادی ۳.۶ میلیارد یورویی داشته است. ۳.۲ میلیارد یورو، معادل ۸۸ درصد این حجم، مربوط به پژوهش قراردادی بوده است. درآمد مستقیم از صنعت نیز به ۹۶۶ میلیون یورو رسیده که ۷۶۸ میلیون یورو آن از قراردادهای صنعتی و ۱۹۸ میلیون یورو از حق‌لیسانس بوده است. در همین سال ۵۸۹ اختراع گزارش، ۵۳۸ درخواست ثبت پتنت و ۲۹ شرکت Spin-off نیز از مجموعه فراونهوفر ایجاد شده است.

Steinbeis – آلمان

شبکه Steinbeis در سال ۲۰۲۴ شامل ۱٬۰۳۷ مجموعه انتقال فناوری بوده و گردش مالی فعالیت‌های تحقیق‌وتوسعه، مشاوره، انتقال دانش و آموزش آن به ۱۶۳.۸ میلیون یورو رسیده است. ۵۰۷ استاد دانشگاه نیز در مجموعه‌های این شبکه فعالیت داشته‌اند.

High Value Manufacturing Catapult – بریتانیا

براساس گزارش سال ۲۰۲۵، این شبکه با ۵٬۸۱۰ شرکت همکاری داشته که ۳٬۴۹۶ مورد آنها شرکت‌های کوچک و متوسط بوده‌اند. مجموع درآمد پروژه‌های تحقیق‌وتوسعه مشارکتی و تجاری نیز ۲۷۵ میلیون پوند گزارش شده است.

منابع: گزارش سالانه ۲۰۲۵ Fraunhofer-Gesellschaft، آمار رسمی Steinbeis Foundation و گزارش سالانه ۲۰۲۵ High Value Manufacturing Catapult.