هوش مصنوعی وارد میدان سیاست شد؛ تشدیدموج مخالفت‌ها

هوش مصنوعی با وجود آنکه یکی از مهم‌ترین فناوری‌های تحول‌آفرین عصر حاضر به شمار می‌رود، به‌تدریج به یکی از موضوعات مناقشه‌برانگیز در سیاست تبدیل شده است. افزایش مخالفت‌های عمومی با توسعه زیرساخت‌های هوش مصنوعی، نگرانی درباره اشتغال، امنیت و محیط‌زیست و ورود این موضوع به رقابت‌های انتخاباتی، نشان می‌دهد مخالفت با هوش مصنوعی تنها یک واکنش مقطعی نیست. نشریه اکونومیست معتقد است اگر دولت‌ها در برابر این فشارها عقب‌نشینی کنند، فرصت‌های اقتصادی و فناوری بزرگی را از دست خواهند داد. راه‌حل نیز نه توقف توسعه هوش مصنوعی، بلکه مدیریت تدریجی و هوشمندانه آن است.

به گزارش پایگاه خبری پیام خلیج فارس، هوش مصنوعی سال‌هاست که نگرانی متخصصان فناوری را برانگیخته، اما اکنون این نگرانی از محافل تخصصی فراتر رفته و به افکار عمومی و عرصه سیاست راه یافته است. نشانه‌های این تغییر به‌ویژه در آمریکا آشکار شده است؛ جایی که اعتراض‌ها به ساخت مراکز داده موجب توقف پروژه‌هایی با ارزشی نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار شده، رقابت‌های سیاسی تحت تأثیر سرمایه‌گذاری حامیان و مخالفان هوش مصنوعی قرار گرفته و بخش قابل توجهی از رأی‌دهندگان خواستار ممنوعیت استفاده از این فناوری در بسیاری از صنایع هستند.

این روند تنها به آمریکا محدود نیست. افزایش سود شرکت‌های تولیدکننده تراشه در کره جنوبی نیز واکنش کارکنان را در پی داشته و آنان برای دریافت سهم بیشتری از منافع این رونق، تهدید به اعتصاب کرده‌اند. از نگاه نشریه اکونومیست، این نشانه‌ها بیانگر آغاز موجی از مخالفت‌های اجتماعی است؛ موجی که همزمان با گسترش کاربردهای هوش مصنوعی، شدت بیشتری خواهد گرفت.

مخالفت با مراکز داده؛ نمادی از بی‌اعتمادی به هوش مصنوعی

به باور اکونومیست، مخالفت با مراکز داده صرفاً ناشی از نگرانی‌های محلی یا مسائل مربوط به ساخت‌وساز نیست، بلکه بازتاب نگاه منفی جامعه به خود فناوری هوش مصنوعی است. شدت این مخالفت‌ها به اندازه‌ای است که حتی برخی شهروندان آمریکایی، احداث یک نیروگاه هسته‌ای در نزدیکی محل زندگی خود را به ساخت یک مرکز داده ترجیح می‌دهند. مخالفت با احداث این مراکز حتی در مناطق کم‌جمعیتی مانند بیابان‌های یوتا نیز مشاهده شده است.

بخشی از این ذهنیت منفی نتیجه هشدارهایی است که خود فعالان صنعت هوش مصنوعی طی سال‌های گذشته مطرح کرده‌اند. هشدار درباره از بین رفتن گسترده مشاغل یا حتی خطر نابودی بشر در اثر سوءاستفاده از هوش مصنوعی، موجب شده است بسیاری از مخالفان توسعه این فناوری، خود را مدافع محیط‌زیست، اشتغال یا حتی بقای انسان بدانند. اکونومیست تأکید می‌کند که این نگرانی‌ها کاملاً بی‌اساس نیست، اما تبدیل شدن آنها به مخالفت فراگیر با توسعه هوش مصنوعی می‌تواند پیامدهای بسیار پرهزینه‌ای داشته باشد.

هزینه عقب‌نشینی از هوش مصنوعی

اکونومیست استدلال می‌کند که هوش مصنوعی ظرفیتی مشابه فناوری‌هایی مانند موتور بخار یا برق دارد و می‌تواند موج تازه‌ای از رشد بهره‌وری، افزایش درآمدها، درمان بیماری‌های صعب‌العلاج و پیشرفت در حوزه‌هایی مانند آموزش و فناوری‌های سبز ایجاد کند.

در صورتی که کشورها با محدود کردن توان پردازشی یا مقررات بیش از اندازه سختگیرانه، مسیر توسعه این فناوری را مسدود کنند، این فرصت تاریخی از بین خواهد رفت. نویسنده برای تأیید این نگرانی به تجربه تحقیقات واکسن‌های mRNA اشاره می‌کند که پس از واکنش‌های منفی دوران همه‌گیری کووید-۱۹ با کندی مواجه شد.

در عین حال، توسعه نامتوازن هوش مصنوعی نیز از نگاه اکونومیست مخاطره‌آمیز است. اگر برخی کشورها تحت فشار افکار عمومی از توسعه این فناوری عقب‌نشینی کنند، اما کشورهای دیگر به مسیر خود ادامه دهند، شکاف فناوری میان آنها می‌تواند به شکافی دائمی تبدیل شود. به‌ویژه اگر آمریکا جایگاه پیشروی خود را از دست بدهد، ممکن است برتری فناوری، سایبری و نظامی به چین منتقل شود. همچنین کشورهای اروپایی و کانادا که رویکرد محتاطانه‌تری دارند، در صورت محدود کردن توسعه هوش مصنوعی، ممکن است فرصت جبران فاصله ایجادشده را برای همیشه از دست بدهند.

اکونومیست معتقد است هنوز برای طراحی یک قرارداد اجتماعی جامع در عصر هوش مصنوعی زود است، زیرا ابهام‌های فراوانی درباره آینده این فناوری وجود دارد. از این رو، به جای تدوین برنامه‌های کلان و غیرواقع‌بینانه، دولت‌ها باید رویکردی تدریجی و انعطاف‌پذیر در پیش بگیرند.

الگویی که برای این رویکرد پیشنهاد می‌شود، سیاست مشهور «عبور از رودخانه با لمس کردن سنگ‌ها» در دوران اصلاحات اقتصادی چین است؛ رویکردی که بر حرکت مرحله‌به‌مرحله، آمادگی برای مواجهه با مشکلات و حفظ انعطاف در سیاست‌گذاری تأکید داشت.

بر همین اساس، اکونومیست چهار محور اصلی را برای مدیریت توسعه هوش مصنوعی پیشنهاد می‌کند. نخست آنکه منافع اقتصادی این فناوری باید تا حد امکان میان گروه‌های مختلف جامعه توزیع شود. شرکت‌های سازنده مراکز داده می‌توانند از طریق سرمایه‌گذاری در جوامع محلی، بخشی از این هدف را محقق کنند، اما در سطح کلان نیز سیاست‌هایی مانند بیمه دستمزد باید به مردم اطمینان دهد که در دوران تغییرات ناشی از هوش مصنوعی، از حمایت اقتصادی برخوردار خواهند بود.

دوم، دولت‌ها باید در حوزه‌هایی که خطرهای واقعی وجود دارد، مقرراتی قاطع وضع کنند. مقابله با تهدیدهایی مانند حملات سایبری یا سوءاستفاده‌های زیستی مبتنی بر هوش مصنوعی نه‌تنها از نظر امنیتی ضروری است، بلکه می‌تواند زمینه مخالفت با ممنوعیت‌های گسترده و غیرهدفمند را نیز کاهش دهد. همکاری‌های بین‌المللی نیز در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد.

سومین پیشنهاد، توسعه نظام‌های آماری دقیق برای سنجش آثار واقعی هوش مصنوعی است. نویسنده معتقد است بسیاری از باورهای رایج، مانند افزایش گسترده بیکاری یا رشد شدید هزینه برق به دلیل هوش مصنوعی، هنوز با شواهد کافی تأیید نشده‌اند. همچنین برخی نگرانی‌ها، از جمله درباره مصرف آب مراکز داده، با واقعیت فاصله دارند. از این رو، تولید داده‌های معتبر می‌تواند به مقابله با اطلاعات نادرست کمک کند.

چهارمین محور نیز استفاده گسترده‌تر از هوش مصنوعی در بخش عمومی است. دولت‌ها می‌توانند با بهره‌گیری از این فناوری، خدماتی مانند نظام مالیاتی، سلامت و آموزش را کارآمدتر کنند و حتی امکان نظارت شهروندان بر عملکرد سیاستمداران را افزایش دهند.

در نهایت، اکونومیست نتیجه می‌گیرد که پذیرش اجتماعی هوش مصنوعی بیش از هر چیز به تجربه ملموس مردم از مزایای آن بستگی دارد. هنگامی که شهروندان آثار این فناوری را در درمان بیماری‌ها، آموزش فرزندان یا بهبود خدمات عمومی مشاهده کنند، احتمال مخالفت با آن کاهش خواهد یافت. در مقابل، اگر دولت‌ها نتوانند اعتماد عمومی را جلب کنند و نشان دهند که منافع این تحول به‌صورت عادلانه توزیع می‌شود، مخالفت‌های اجتماعی تشدید خواهد شد و فرصت‌های بزرگی که هوش مصنوعی برای اقتصاد و جامعه ایجاد می‌کند، از میان خواهد رفت.